|
21 Oct,2009
من 30 کلمه در دقیقه تایپ می کنم، شما چطور؟
30 words
Speed test
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
زندگی من
|[لينک
اين مطلب]|
نظر (3)|
13 Oct,2009
کار
پیش نوشت:
توی جامعه امروز ایران، انقدر وضع کار و زندگی و معیشت خراب شده که هر کس کار پیدا
می کنه ،حتی اگه یه کار Part time در حد فروش و ...
باشه، میاد توی بوق و کرنا می کنه که من سر کار میرم. هر روز میاد تو وبلاگش می
نویسه که سر کار چه اتفاقی افتاد و فلانی چی گفت و من چی جواب دادم و ناهار چی
خوردیم و ... یا پیش هر کسی که می شینه میگه سر کار اینطوری شد و اون طوری شد. یا
هر جا که می خواد اظهار فضل کنه می گه ما سر کارمون یکی هست که میگه این طوری یا
اون طوری!
متن اصلی:
از همچین آدمایی خوشم نمیاد.
پی نوشت:
دیگه کار کردن هم تعریف کردن داره؟ نهایتش خیلی حرفی که می خوای بزنی ارزش گفتن
داشته باشه، می تونی بگی یکی از دوستان فلان چیزو گفت!
جمله ای که
باید با طلا نوشت: جلسه آخر یک کلاس آموزش نرم افزار بود، استادش داشت
نصیحت می کرد، گفت یک جمله می گم همیشه یادتون بمونه، باجناق فامیل نمیشه، همکار
آدم، رفیق نمیشه.
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
دل نوشت
|[لينک
اين مطلب]|
نظر (2)|
26 Aug,2009
کمک به نیازمندان واقعی
چند وقت پیش
این تبلیغ رو توی
روزنامه دیدم و باعث شد بهش فکر کنم.

هزينه يک دوره
شيمي درماني هر کودک به صورت آزاد بين 30 تا 40 هزار تومان است که با عضو
شدن حداقل 3 نفر و پرداخت منظم حق عضويت (حداقل 120.000 ريال سالانه) اين
هزينه تامين مي شود.
شما ياوران
گرامي مي توانيد با دريافت فرم عضويت (
نسخه pdf
،
نسخه word
) ، تکميل و ارسال آن به شماره فاکس 22445454 و يا
ارسال فرم تکميل شده به آدرس پست الکترونيک membership@mahak-charity.org و
يا با
تکميل فرم مشارکت
بصورت آنلاين جهت برقراري تماس از طرف پرسنل محک و
تکميل مراحل عضويت به جمع اعضاي محک بپيونديد.
اگر دوست ندارین که به صورت منظم و
ماهانه به کودکان سرطانی کمک کنید یا دلایل خاص خودتون رو برای عضو نشدن دارین، می
تونین با استفاده از
سایت پرداخت آنلاین موسسه محک،
هر وقت که خواستین و هر مقدار که خواستین بدون اینکه توی صف بانک بایستین یا بخواین
به جایی مراجعه کنین یا به کسی زنگ بزنین یا توی بوق و کرنا کنین که دارین کار
خیرخواهانه انجام می دین، کمک های نقدی تون رو به کسانی که واقعا به این کمک ها
احتیاج دارند اهدا کنین. کافیه یکی از کارت های بانکهای عضو شتاب رو داشته
باشین تا با بچه هایی که با درد و رنج سرطان دست و پنجه نرم می کنن همدردی کنین و
مرحمی باشین برای درد های سنگینشون.
پ.ن.:
سایر طرح های
موسسه محک رو می تونین از لینک های مقابل ببینید:
کمک های غیر نقدی،
تجهیز بیمارستان،
روزیاری،
سرپرستی،
عضویت،
قلک،
کمکهای عمومی
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
اجتماعی
|[لينک
اين مطلب]|
نظر (1)|
13 Aug,2009
چه دردی است...
چه دردی است در میان جمع بودن
ولی درگوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن خود غوغا نشستن
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
دل نوشت
|[لينک
اين مطلب]|
نظر (2)|
23 Jun,2009
اخراجی ها 2
فقط و فقط خوشحالم از
این که در انتخابم اشتباه نکردم و پشیمان نشدم و وقتم رو با دیدن
این فیلم مسخره
و سرشار از دلقک بازی در سینما تلف نکردم. تعریفی کوتاه از این فیلم تنها می تواند
چند کلمه باشد: فیلمی مملو از لودگی به همراه شلیک سرسام آور شعار و پیام!
فقط نمی دانم چگونه
3.7 میلیارد فروخته؟ هنوز هم متاسفم که 1 ساعت از وقتم رو برای دیدن
تنها قسمتهایی از CD این فیلم صرف کردم! مطمئنا اگر در این
یک ساعت هیچ کاری نمی کردم مفید تر بود!
واقعا مردم ما چه چیزی رو می پسندن و
ترجیح می دن؟ اگر سطح طنز سینمایی و تلویزیونی مان از
زیر
آسمان شهر و تیکه انداختن به همدیگر و توی سر و کله هم زدن فراتر نمی
رود، تقصیر مهران غفوریان و امثالهم نیست، آب از چشمه گل آلود است.
قبلا راجع به اخراجی ها 1 هم نوشته بودم.
جالبه که از ده نمکی هر چی جلوتر میره فیلمهاش بدتر میشه و فروشش بیشتر؛ ظاهرا
قراره اخراجی ها 3 هم ساخته
بشود، چه شود آن یکی، فکر کنم بالای 10 میلیارد بفروشد!
پ.ن.:
نکن این کارو با ما آقای ده نمکی!
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
انتقادی
|[لينک
اين مطلب]|
نظر (3)|
20 Jun,2009
مضروب نشده ام! تکذیب می کنم!
تا الان فکر می کردم امکان نداره کمیته
گزارشگران حقوق بشر اسم کسی رو بی خود و بی جهت منتشر کنه و ادعا کنه که بازداشت
شده یا مضروب شده، اما امروز که داشتم خبرهای خبرنامه امیرکبیر رو می خوندم یه
خبر از کمیته گزارشگران حقوق
بشر دیدم که اسم من رو به عنوان یکی از دانشجویان مضروب شده در حوادث
کوی دانشگاه مخابره کرده بود. اگر منظور از اسمی که در دانشجویان مضروب شده نوشته
شده من هستم، بدین وسیله این خبر رو تکذیب می کنم و اعلام می کنم که من هنگام حوادث
کوی دانشگاه در اون منطقه از شهر حضور نداشتم، چه رسد به اینکه بخوام مضروب یا
مصدوم یا مفقود یا ... شوم!
پ.ن 1: به دلیل این که ممکنه در آینده این گزارش
اصلاح بشه
عکسی از این گزارش تهیه
کردم که می تونید اون رو اینجا ببینید.
پ.ن 2: ممکن است تشابه اسمی هم باشد، به هر حال آن
اسم من نیستم!
پ.ن 3:
بد نیست دوستانی که اسم ها رو رد می کنن یا خبر رو منتشر می کنن اول از صحت و سقم
خبر مطمئن شن تا داستانی مثل داستان اعتراض کنکوری ها یا همین کشته شدگان حوادث کوی
که در صدا و سیما با دلیل و مدرک تکذیب شد اتفاق نیفته!
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
زندگی من
|[لينک
اين مطلب]|
نظر (2)|
3 May,2009
شایسته سالاری و قانون
مسوول آموزش گروه مکانیک دانشکده مون
رو انتقال دادن یه جا دیگه. داشتیم امضا جمع می کردیم که به خاطر حسن اخلاق و
رفتار، برش گردونن به همون شغل قبلیش. یک استادی این نامه رو سر کلاس دید و گفت که
طبق قانونی که در همه ادارات دیگه هم وجود داره، دو نفر که با هم رابطه
خانوادگی دارند، نمی توانند و نباید در یک محل استخدام شوند و کار کنند؛ و چون
ایشون خواهرشون هم همین جا مسوول واحد فارغ التحصیلان است و زودتر از ایشون هم
استخدام شده به ناچار نفری که دیرتر استخدام شده باید از این اینجا برود.
در حین همین بحث ها، خیلی دلم می خواست
یکی دو تا از مواردی رو که توی
این متن هست رو براش بشمرم، تا برام بگه این همه فامیل چه طور یک جا جمع
شدن ولی مسوول آموزش که این همه کارش درسته و همه بچه ها ازش راضین و واقعا شایستگی
ش رو داره، نمی تونه با خواهرش یک جا کار کنه؟ بعد یاد تمام بلاهایی که توی 6 ماه
گذشته سرم اومد افتادم و بی خیالش شدم!
نوشته شده توسط بهزاد عبدی |
دل نوشت
|[لينک
اين مطلب]|
نظر (1)|
|